سید مهدی شجاعی
از کتاب مجموعه داستان " غیر قابل چاپ "
شبیه یک هنرپیشه خارجی
این داستان در سال 1356 نوشته شده است .
مرد از زن که به شدت احساس زیبایی میکرد ، پرسید :
ببخشید ! شما شارون استون نیستین؟
زن با عشوه گفت: نه... ولی.
و پیش از آنکه ادامه بدهد ، مرد گفت: بله ، فکر میکردم ، چون...
زن حرفش را برید: ولی همه میگن خیلی شبیهشم . اینطور نیست ؟
اسپانیولی
دانا از دشمنانش بیشتر استفاده میکند تا نادان از دوستانش.
چینی
به جای ماهی دادن ماهی گیری یاد بدهید.
آفریقایی
کسی که پاروزنی بداند همیشه جایی در قایق پیدا میکند.
لحظه دیدار
لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیدانه ام ، مستم .
باز می لرزد ، دلم ، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را ! دست !
آبرویم را نریزی ، دل !
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است .