گناه
گنه کردم گناهی پر ز لذت
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
گنه کردم چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
اگر فکر می کنید همه چیز را میدانید اشتباه بزرگی مرتکب شده اید.
" والتر ماندیل "
بهتر است برای چیزی که هستی, منفور باشی تا اینکه برای چیزی که نیستی محبوب باشی.
" آندره ژید "
در مقابل خداوند همه ما به یک اندازه دانا و نادانیم.
" آلبرت اینشتین "
زندگی خیلی ساده است. ولی ما اصرار داریم که آنرا دشوار سازیم.
" کنفوسیوس "

احساس
بسترم
صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دیگر ...

در ازل مهر علی را به من آموخته اند
تا ابد نیز دلم دست به دامان علی ست