زندگی چیست؟ بیداریی که تنها، یک لحظه طول می کشد و دوباره، به خواب می پیوندد. دوران شگفت انگیز و کوتاهی که تولد و مرگ را از هم جدا می سازد. جرقه ای است که در ظلمت شب می درخشد و ناپدید می گردد.
" لامارتین "
محمدرضا شفیعی کدکنی یکی از پرمایه ترین و آگاه ترین شاعران روزگار ماست. وی در سال 1318 در کدکن نیشابور متولد شد. شاعری را با غزل در 1344 آغاز کرد و با انتشار مجموعه ی « در کوچه باغ های نیشابور » در سال 1350 تکامل شعری خویش را نشان داد. زبان او در شعر نرم و پرتوان است.
مگذر از من
مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم
با خیال چشم مستت از می و مستی گذشتم
دامن گلچین پر از گل بود از باغ حضورت
من چو باد صبح از آنجا با تهی دستی گذشتم
من از آن پیمان که با چشم تو بستم سال پیشین
گر تو عهد دوستی با دیگری بستی گذشتم
چون عقابی می زنم پر در شکوه بامدادان
من که با شهبال همت زین همه پستی گذشتم
پکبازی همچو من در زندگی هرگز نبینی
مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم

فنا
گر همچو من افتاده این دام شوی
ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین، اگر نه بد نام شوی
بخشش یک راه دو طرفه است. هر بار که کسی را می بخشیم، در واقع خودمان را بخشیده ایم. اگر نسبت به دیگران گذشت داشته باشیم، پذیرفتن خطاهای خودمان آسان تر می شود. به این ترتیب می توانیم بدون احساس گناه یا تلخی دیدگاه وسیع تری از زندگی پیدا کنیم.
" پائلو کوئیلو "
صحرای جنون
گر چه مجنونم و صحرای جنون جای من است
لیک دیوانه تر از من دل شیدای من است
آخر از راه دل و دیده سرآرد بیرون
نیش آن خار که از دست تو در پای من است
رخت بربست ز دل شادی و هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است
جامه ای که به خون رنگ نمودم امروز
بر جفا کاری تو شاهد فردای من است
چیزهایی که نبایت ببیند بس دید
به خدا قاتل من دیده ی بینای من است
سر تسلیم به چرخ آن که نیاورد فرود
با همه جرو ستم همت والای من است
دل، تماشایی تو، دیده تماشایی دل
من به فکر دل و خلق به تماشای من است
آن که در راه طلب خسته نگردد هرگز
پای پر آبله ی بادیه پیمای من است