آتشم اما زبی عشقی چو آب افسرده ام
نخل سر سبزم ز هجر آفتاب افسرده ام
در من ای نور محبت در نمی گیری چرا
رحم کن بر من که از سردی چو آب افسرده ام
نیست جز در بیقراری راحت و آرام من
قلب گرم عاشقم بی اضطراب افسرده ام
آنچه ما داریم یا رب زندگانی نیست نیست
خورد و خواب است این و من زین خورد و خواب افسرده ام
بسکه شد صرف کتاب ایام عمر من امیر
چون گل خفته در آغوش کتاب افسرده ام
" امیری فیروز کوهی "